خوابگاهانه+پاره ای دانشگاهانه

خب خب بدو بدو بریم سراغ این بخشا که دارین راهی میشین به امید خدا😍

اول یه تیکه از دانشگاهانه که مونده بود رو بگم چون میترسم اگه به پست قبلی اضافش بکنم بعضیا نبیننش.

 مهمترین چیزی که شما برای اون وارد دانشگاه میشین کسب علم و دانشه(که مشخصه من چقدر درگیرشم که تو پست قبلی یادم رفت ازش بگم😄).ببینین خیلی منطقی طور هدفتونو از همین اول مشخص کنین.مثلا من همون موقع که قبول شدم به مامانم گفتم من یکی دو سال اول خستگی کنکور رو دوشمه حال ندارم درس میخونم(مثل من نباشین😁😁).ببینین درس خوندنتون ارزش داره یا نه.قطعا داره اما تا یه حدی.من حاضر نیستم خیلی فشار رو تحمل کنم صرفا برای الف شدن!اما من منم و شما خودتون باتوجه به شخصیتتون باید این موضوع رو تشخیص بدین.البته این حرفا که این ترم ماکس میشم و اینا عادیه ولی نشدم نشد اشکالی نداره😁دوران علوم پایه برای بچه های دکتری عمومی زیاد اهمیتی نداره.برای بقیه رشته ها که کارشناسی ان از اول یکم جدی تر بگیرن چون درسشون زود تموم میشه و نباید یه آدم بی سواد باشن و از دانشگاه فارغ التحصیل بشن.کتاب هم باز جو زده نشین زود بگیرین مخصوصا کتابای دوره ی علوم پایه و نه چندان تخصصی رو بیشتر سعی کنین از ترم بالاییا و کتاب خونه دانشگاه امانت بگیرین.اگه مث منین که حال ندارین عمومی بخونین و شب امتحان یه دو سه ساعت میخونین و تموم حیف پول جای کتاباش بدین تهش اگه ترم بالاییا نداشتن از کتاب عکس بگیرین همونو بخونین(وی کتاب متون اسلامی را که ١٧تومان خرید و شب امتحان در حد یک ساعت فقط خلاصه های تهشو خوند در ذهن می آورد و حرص میخورد).یه کتاباییم که ارزش ندارن مثل عمومیا رو میتونین با دوستاتون(مخصوصا اگه خوابگاهی هستین)شریکی بخرین و خلاصه از این نظر با این وضع گرونیا حداقل یه صرفه جویی کوچیک بکنین.

مورد بعدی هم مشترک برای خوابگاهیا و غیر خوابگاهیاس و اونم تفریح و بیرون رفتن و در اصل پول سوزی هست😁توی دانشگاه شما با طیف های مختلفی از آدما آشنا میشین.از مذهبی و خشکه و مقدس تا بی اعتقاد.اگه رابطتونو درست ایجاد کنین،با هر دو گروه میتونین رابطه برقرار کنین بدون اینکه بخواین خودتونو تغییر بدین.در مورد بیرون رفتنم خب بسته به خانواده بعضیا خیلی آزادن بعضیا هم نه.اگه خانوادتون با بیرون رفتن کلا مشکل دارن سعی کنین خیلی بیرون نرین.بعدم یه سری کلا یه بیماری ای دارن تحت عنوان لاکچری گرایی!اینجور که طرف هر روز باید پاشه بره کافه و رستوران و کنسرت و اینور اونور و کلیم خرج بکنه تا راضی شه!والا بخوایم منطقی باشیم هرچقدرم خانواده مشکلی در مورد بیرون رفتنتون نداشته باشن و زمانتون کم نباشه باز خیلیا نمیتونن ازین کارا بکنن!جدا اوضاع اقتصاد مملکت و خیلی از خانواده ها جوری شده که واقعا نمیشه هرروز هرروز رفت بیرون و پول سوزی!خانواده هاتونو درک کنین و واقعا بهشون برای این چیزا فشار نیارین!یه چیزی بگم از همون اول قاطع و محکم باشین.مثلا منم ازین دوستا داشتم نه که بیرون نمیرفتم چرا میرفتم آدم خسیسی هم نیستم!اما خب دوست نداشتم زیاد از حد بابت کارای اضافه هزینه کنم!یه اصولی داشتم و طبق همون عمل میکردم اما همین دوستا اصرااار میکردن بیا بریم بیرون و اینا!اونم چندین بار توی هفته حتی گاهی چند بار توی روز!اما از همون اول قاطعانه هرموقع صلاح می دیدم میگفتم نه و الان دیگه میدونن نباید اصرار کنن اگه صلاح بدونم میرم اگه هم نه که با اصرار هم کاری نمیشه کرد!اما یکی از دوستام خجالت میکشید و چقدر اذیت شد به همین خاطر.پس یه شخصیت محکم از خودتون نشون بدین که حرفتون رو قبول داشته باشن.شماهم در این موارد خیلی اصرار نکنید به دوستاتون شاید شرایطشو نداشته باشن و موذب بشن.و خب سعی کنین یه مقداری هم پس انداز بکنین و فقط به فکر ولخرجی نباشین.البته که تفریح هم خیلی خوبه و اگه در حد و اندازه باشه خیلیم میتونه به روحیتون کمک کنه پس خیلیم خسیس نباشین!

اگه دیدین حال ندارین کلاس٨صبحتون رو برین اشکال نداره به خوابتون ادامه بدین انقده این خواب اون موقع شیرینه😍بعدم اگه خسته این بدونین که کلاس رو برای خواب گذاشتن مخصوصا عمومیارو😁پس در این موارد به خودتون فشار نیارین و راحت سرکلاساتون بخوابین😂

خب حالا بریم سراغ بچه های خوابگاهی.اینکه خوابگاه براتون عذاب الهی باشه یا هدیه ی بهشتی!کااااملا به خودتون بستگی داره.اول از همه بی تعارف لوس بازی و وسواس رو بذارین کنار که فقط باعث عذاب و اذیتتونه.خوابگاه یه جای عمومیه و آدمای مختلف از شهرای مختلف و با اعتقادات و فرهنگ و اخلاقای مختلف کنار هم جمع میشن.پس انتظار نداشته باشین نوع زندگی دیگران مطابق میل شما باشه.تفاوت دیگران دلیل بر بد بودنشون نیست پس نخواین که دیگران رو تغییر بدین.زندگی با چند نفر توی یه اتاق نیاز داره که گاهی کوتاه بیاین و از خودگذشتگی داشته باشین.خوش اخلاق و مهربون باشین و رابطه ی خوبی با هم اتاقیاتون برقرار کنین.مثلا ترم دو یه نفر جدید اومد تو اتاق ما و رابطه ی خوبمون و شوخیا و خنده هامونو دید و عید که همه میخواستیم بریم و ماها کلی همدیگه رو بغل و بوس و اینا کردیم کلللی تعجب کرد!می گفت توی اتاق قبلی بچه ها چشم دیدن همو نداشتن و همیشه بحث و دعوا داشتن اما بچه های اتاق جدید خیلی با هم با هم خوبن و واقعا همدیگه رو دوست دارن.پس دست خودتونه که با تفاوتاتون کنار بیاین و با مدیریت خوب کنار هم به خوبی بمونین.اما اما اما در کنار اون خوش اخلاقیتون اون قاطعیتتون رو داشته باشین.توی هر اتاقی ممکنه بعضیا از زیر کارا در برن و شلخته و نامرتب باشن.اینا رو باید جدی باهاشون برخورد کرد تا تکرار نکنن.توی اتاق ما همه از من حساب میبردن😎و کسی میخواست خلاف قوانین اتاق رفتار کنه خیلی جدی هشدار می دادم بهش.هر اتاق باید مرتبا جارو بشه و مثلا یخچال تمیز بشه سطل آشغال خالی شه و ازین جور کارا.یه برنامه بریزین و نوبت بندی کنین تا همه یکسان توی کارا شرکت کنن.البته گاهیم هوای هم اتاقیاتونو داشته باشین.مثلا اگه امتحان یا کار سنگینی دارن کمکشون کنین چون روزای سخت برای شما هم قطعا پیش میاد.در ضمن خسیس نباشین!اگه چیزی دارین ازش به هم اتاقیاتون تعارف بکنین و باهم بخورین یا استفاده کنین!

مورد دیگه اینکه یه چیزایی مثل دوخت های ساده و غذاهای ساده رو قبل از دانشگاه قطعا یاد بگیرین که خیلی به کارتون میاد.خیلی جاها غذاهای سلف بیخوده و اگه بتونین خودتون یا نوبتی با دوستاتون غذا درست کنین خیلی خوب میشه.یه سری مواد غذایی مثل برنج و حبوبات رو هم بهتره از خونه ببرین که نخواد برای پیدا کردنشون توی شهر دانشجویی اذیت بشین.

زندگی توی خوابگاه خیلی وقت گیره مخصوصا اوایل خیلی زمان میبره تا به شرایط عادت کنین.مثلا من توی خونه یه حوله میبرم توی حموم و خلاص!اما توی خوابگاه باید همه ی مواد شوینده و اینارو ببرم و اوایل گاهی٥-٦بار باید میرفتم و میومدم تا همشونوببرم حموم چون یادم میرفت بعضی چیزا رو ببرم.یا مثلا آشپزخونه ی خونه همه چیز همونجاس اما توی خوابگاه هی باید برای چیزای ساده برین و بیاین!پس شوکه نشین و سعی کنین زود به شرایط جدید عادت کنین تا کمتر اذیت بشین.

اما درس خوندن توی خوابگاه.اصولا همه خوابگاها سالن مطالعه دارن پس نگران نباشین و البته بهتره بهش عادت کنین چون خیلی وقتا توی اتاق شرایط درس خوندن نیست.سرتون به کار خودتون باشه و نه به بقیه کار داشته باشین و نه بذارین بقیه توی زندگیتون دخالت کنن.نه به کسی بگین کمتر درس بخون نه اگه کسی اینو بهتون گفت بهش اهمیت بدین.بعدم به حرف اینا که میگن هیچی نخوندن توجه نکنین نصفشون مثل خر خوندن فقط میخوان مثلا نشون بدن خیلی باهوشن و بهشون سر امتحان وحی میشه😒

ترجیحا با بچه هایی که سنشون بهتون نزدیکه هم اتاق باشین و ترجیحا تا جایی که بشه با هم کلاسیاتون هم اتاق نباشین!در ضمن یه سریا اگه بذاریشون میخوان ازتون سواری بگیرن پس زیاد از حد هم به کسی رو ندین!ساعت خاموشی داشته باشین و بهش عمل کنین.سعی کنین خودتونو هم عادت بدین که توی نور و سروصدا بخوابین که اذیت نشین.هوای هم اتاقیتونو داشته باشین مثلا اگه می بینین توی تایم غیر معمول خوابه رعایتشو بکنین تا جایی که بشه.توی خوابگاه هم از دیدن آدمایی که یه جای ساکت دارن گریه میکنن یا با عشقشون حرفای خاک بر سری میزنن متعجب نشین که خیلی عادیه😄

در مورد چیزایی که لازمه ببرین هم توجهتونو به این عکس که پارسال از وبلاگ یکی از بچه های بیان که وبشو حذف کرد☹️ اسکرین شات گرفته بودم فرا میخوانم.

و خب هرچی به ذهنم رسید نوشتم.دست دردم گرفتم خداییش😅بابت مزدمم یه دعا بکنین فردا امتحان شهر رو قبول بشم😂

و تاماااام

۵ لایک:)
اون مورد با هم کلاسیتون هم اتاقی نشین واس چی بود؟!

به نظرم یکم فاصله باشه بهتره.یه چیزی تو مایه های دوری و دوستی.البته نه لزوما مثلا من از ٥ تا هم اتاقی یکیشون هم کلاسیم بود که درست صمیمیمم هست اما اگه دوست نزدیکتون نباشه توی یه چیزایی هی میخوان دخالت و کنجکاوی کنن و اذیت میشین

وای مررررسییی مرررسییییییی :-*

خواهش😍❤️

لینک عکس کار نمیکنه انگار.

کار میکنه ها انگار!روی الف اینجاش بزن میره فک کنم!

خیلی خیلی ممنونم ...
من ولی دوست دارم هم اتاقی هام از هم کلاسی ها باشه تا بتونم باهاش صمیمی تر بشم و باهم دیگه درس اینارو هماهنگ کنیم :)) [یک عدد دانشجویی خوابگاهی هستم ک هنوز خوابگاه و دانشگاهشو ندیده :)) ]

آدما متفاوتن و نظراتم متفاوت.هرجوری راحت تری میتونی عمل کنی🙂🙂

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
چرا ما کور شدیم؟
نمی دانم.شاید روزی بفهمیم.
میخواهی نظرم را بدانی؟؟
بله بگو.
به نظرم ما کور نشدیم،کور هستیم.چشم داریم اما نمی بینیم،کورهایی که می توانیم ببینیم،اما نمی بینیم.
قسمتی از رمان کوری،اثر ژوزه ساراماگو
____________________________
تیارا یعنی آراینده ی چشم.اینجا نویسنده جوجه دانشجوییست و طب دندان می آموزد و می کوشد تا چشمان خود را به زیبایی ها و خوبی ها و مهربانی ها بیاراید.به دنیای کوچک نویسنده ی این وبلاگ خوش امدید.با نگاهی زیبا بخوانیدش.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان