همکلاسی

آخرین باری که باهم توی یه کلاس بودیم 13سال پیش بود.سالی که پیش دبستانی میرفتیم.من یه دختر آروم و ساکت و مظلوم بودم و اون یه پسر فوق العاده شیطون و کمی بیش فعال.زمان زیادی گذشته.خیلی عوض شدیم دوتامون.حالا من شدم یه دختر شلوغ و شیطون و اون شده یه پسر آروم و جدی و کمی مغرور.حالا بعد از این همه سال امروز با هم توی یه کلاسیم.کلاس رانندگی.عجیب دنیاییه...

۵ لایک:)
چه باحال:))
همینه که زمین گرده!

خیلی زیاد...

چجوری شناختیش؟:)))

قلی رو گفتم بابا:))

عنوان منحرف کنندست!!:)))

:دی

چ خوب پیچوندیمون.:))))

احیانن انتظار که نداشتی خاطرات دوست پسرامو رو کنم؟؟:))

وای ماهم تو ی کلاس بودیم با علی😂😂😂
جای ماهم مث شما عوض شده😂
ما چند سال کلاس زبانم همکلاس بودیم😜
کلاس رانندگی هم ک دیگه هیچی😛😜
ب قیافت اصلا نمیاد شیطون باشیاااا

چ جالب مث همیم پس



اصولا تا با کسی حرف نزنم نمیتونه تشخیص بده شیطونم

یک عدد منِ سرکش ... ۱۱ مرداد ۹۶ , ۰۷:۰۰
ظاهرت همچنان غلط اندازه😁😁😁😁 همچنان مظلوم میزنی:)))

بله بله غلط اندازه:))

سلام تیارا جانم
وبلاگ جدید مبارک عزیزم ، چقدر جالب:) 

منم بچگیام شیطون و پرجنب و جوش بودم ، ولی هرچی بزرگتر شدم آرومتر و درونگراتر شدم انگار
ان شاء الله بهترین اتفاق برای رشتت بیفته و همیشه موفق و سلامت و شاد و خوشبخت و عاقبت بخیر باشی عزیزم🌸💓🌹💖💐💗🏵

سلام آروشا خانومه گل

مرسی عزیزم
مشخصه دختر آرومی هستی:))
مرسی دعام کن آروشا

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
چرا ما کور شدیم؟
نمی دانم.شاید روزی بفهمیم.
میخواهی نظرم را بدانی؟؟
بله بگو.
به نظرم ما کور نشدیم،کور هستیم.چشم داریم اما نمی بینیم،کورهایی که می توانیم ببینیم،اما نمی بینیم.
قسمتی از رمان کوری،اثر ژوزه ساراماگو
____________________________
تیارا یعنی آراینده ی چشم.اینجا نویسنده می کوشد تا چشمان خود را به زیبایی ها و خوبی ها و مهربانی ها بیاراید.به دنیای کوچک نویسنده ی این وبلاگ خوش امدید.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان